تبليغاتX
عروسک مامانی - مامان بی خیال و کادوهای روز جهانی کودک
درباره وبلاگ

پیشکش به زیباترین بهانه ی زندگیم الهام جان ... دخترم.. شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای پدر و مادرت یک دنیا هستی من بهار را در 29 آبان سال 1379 می جویم چرا که تو عزیزترینم پا به عرصهء هستی نهادی از خدا می خواهم برای همیشه وجود پاک تو گرما بخش زندگیمان باشد

عروسک مامانی
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 :: 7:55 ::  نويسنده : الهه       

سلاممممممممممم چرا ميزنيد بابا بچه كه زدن نداره آره مي دونم دير به دير آپ ميكنم بي وفا شدم از همه بدتر روز جهاني كودك كه اينقدر مهم بود نيومدم و يه تبريك خشك و خالي هم ندادم اما اين دليل نميشه كه بگيد مامان بدي هستما نه! اصلا من روز جهاني كودك هر چقدر سعي كردم بيام و تبريك بگم نشد كه نشد خدا بگم اين بلاگفا رو ... در هر صورت من عذر ميخوام و همين جا روز جهاني كودك را با تاخير چند روزه به تمام بچه هاي ايران زمين به خصوص دختر گل خودم الهام جوني تبريك عرض ميكنم راستي تولد بهنام عزيزم را 16 مهر بود را تبريك ميگم (عزيز خاله هشت ساله شدنت مبارك )

اگه مامان بدي بودم و نيومدم تبريك بگم عوضش كلي كادو براي عروسكم خريدم

اولیش یه پالتوی قرمز رنگه باورتون نمیشه چقدر پولش شده

اینم یه بلوز با تیکه دوزی عروسکی

واما یه سیوشرت صورتی

از این یکی خیلی خوشم اومد نمیدونید وقتی پوشید چقدر جیگر شد

و در آخر جوراب والت دیزنی

خیلی ناز شدی دخترم مبارکت باشه

سه شنبه هفته ي قبل با معلم الهام جلسه ي خصوصي داشتيم خانم معلم امسال هر چند در ظاهر سخت گير به نظر مياد اما خيلي مهربون و خانمه خدا حفظش كنه راستي اينم بگم كه خيلي از عروسكم راضي بود فكر كنم اول سالي دخترم خيلي خودشو نشون داده و تو دلش حسابي جاگرفته ...

خانم معلم تو صحبتاش خيلي روي نظم و انظباط بچه ها تاكيد ميكرد و ميگفت كه دوست داره دانش آموزش علاوه بر درسخون بودن با نظمم باشه يه مثال هم زد كه من و بقيه ي اوليا كلي خنديديم گفت يه روز ديدم بعضي از بچه ها پاهاشونو گذاشتند روي نيمكت و جاي كفششون روي نيمكتا مونده بوده خيلي ناراحت ميشه و بشون تذكر ميده همون لحظه الهام ميگه خانم شما بايد به اين بچه ها اول ادب ياد بديد بعد درس !!!منو ميگيد ... من نميدونم اين دختر به كي رفته ...

راستي اين جلسه براي من يكي كه خيلي خوب شد آخر جلسه يكي از اوليا گفت كه با دخترش مشكل داره و مشكلش اينه كه جدا نميخوابه منم وقتو غنيمت شمردم و گفتم كه منم با الهام همچين مشكلي دارم معلمشون خيلي تعجب كرد و گفت كه الهام دختر منطقيه نبايد ... بعد قول داد كه باهاش حرف بزنه باورتون نميشه عروسكم همون شب خودش بدون اينكه من بگم رفت تو اتاقش و تا حالا كه افاده كرده اگه باباش بذاره اينقدر به اين بچه وابسطه اس كه نگو از راه ميرسه حالا مثلا چند روز بوده كه مسافرت رفته وقتي مياد اول الهامو ميبوسه منم كه افغاني ... ديروز زنگ زده به الهام ميگه بابايي نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده وقتي دلم برات تنگ ميشه عكستو نگاه ميكنم چي ميشد اگه يه بار به منم ... همسري خيلي خوبه از هر نظر يه مرد ايده ال اما چيزي به اسم احساس تو ديكشنري مغزش نيست شايدم من زيادي لوسم بيخيال

اینم عروسک حرف گوش کن من