|
درباره وبلاگ ![]() پیشکش به زیباترین بهانه ی زندگیم الهام جان ... دخترم.. شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای پدر و مادرت یک دنیا هستی من بهار را در 29 آبان سال 1379 می جویم چرا که تو عزیزترینم پا به عرصهء هستی نهادی از خدا می خواهم برای همیشه وجود پاک تو گرما بخش زندگیمان باشد پیوندهای روزانه پيوندها |
عروسک مامانی
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 :: 17:40 :: نويسنده : الهه
در ابتدا ميخوام از همه ي دوستان خوب و مهربونم كه جوياي سلامتي عروسكم بودند تشكر كنم و اين مژده را به همه بدم كه عروسكم الحمدلله حالش خوبه و جاي هيچ گونه نگراني نيست پنجشنبه ي هفته ي قبل رفتيم عروسي جاري خواهرم هر چند از قبل اصلا خيال رفتن نداشتم اما با اصرار خواهري مجبور شدم عروسي تو تالار برگزار شد و جاتون خالي خوش گذشت هر چند ما اونجا احساس غريبي ميكرديم اما عوضش عروسكم واسه خودش دو تا دوست پيدا كرد كه يكي از دوستاش ( مائده ) از فرانسه اومده بود و اون يكي (زهرا) آباداني بود من و خواهرهام و مامانم سر يك ميز با همديگه كنفرانس تشكيل داده بوديم عروس اصلا قشنگ نشده بود اما خواهري من مثل ماه ... این تاپ نقره ای پسند خودشه
و این کفش نقرآبی
مائده با لباس و تاج سفید الهام و زهرا کوچولو
ماه رمضونم كه داره مياد خدا كنه بتونم همه ي روزه هامو بگيرم با اين هواي گرم و روزهاي طولاني و تشنگي يعني ميشه ؟ خودم كه هيچ! الهام ميگه منم ميخوام روزه بگيرم محاله مگه من ميذارم بچه ام ضعف ميكنه از ديروز ترم سوم كلاس زبان عروسكم شروع شد و آخرش ما مسافرت نرفتيم همسري هم از بس اين چند روزه كار داشته ديگه اصلا فرصت سر خاروندن نداره چه برسه مسافرت طفلكي الهام ... کیف و لوازم تحریر عروسک امسال هم طبق معمول صورتی
تا باز شدن مدرسه ها ديگه چيزي نمونده من كه خير سرم مامان زرنگي ام كيف و جامدادي و لوازم تحرير عروسكو خريدم براي فرم مدرسه هم پارچه خرديم و دادم خياط حالا فقط مونده كفش اونم به وقتش .. اینم یه کیف دیگه بازم صورتی
|
||