هفته ي قبل همگي رفتيم خونه ي خواهري تا سيسموني ني ني خانم را براش بچينيم من كه خيلي ذوق كردم همه ي لباس ها دخترونه كفش ها واي چقدر گوگولي بودن همونجا هوس يه ني ني كردم اما با چشم غره ي الهام
ديگه هر چي ذوق داشتم از سرم پريد
بچم ميخواد يكي يدونه باقي بمونه اما خدايي واسه ني ني گولوي خاله اكي خيلي ذوق داره همش از من مي پرسه پس اين دختر خاله كي مياد بيرون منم ميگم بايد تا شهريور صبر كني


جمعه از صبح زود تصميم گرفتيم بريم بيرون از شهر يه جاي دنج و باصفا صبحانه را همونجا خورديم و با خواهر هاي محترم مشغول بگو بخند بوديم
و نفهميديم كي ظهر شد بعد از صرف نهار همسري با شوهر خواهرم زود برگشتند تو اين فرصت من موبايلمو گذاشتم تو كيف و كيفو به شاخه ي درخت آويزون كردم كه چشمتون روز بد نبينه نميدونم كدوم وروجكي شاخه را تكون داد كه افتادن كيف همان و شكستن موبايلم همان
واي كه خدا رحم كرد همسري اونجا نبود هر چند اگرم بود حرفي نميزد اما من نميتونستم نگاهشو تحمل كنم
خلاصه اينكه صفحه ي موبايل سياه شد و من ديگه اون الهه ي چند دقيقه پيش نبودم به قول يكي از بچه ها هاپو شدم
همش غر ميزدم موقع برگشتن با ماشين خواهري بودم و اونم كه قربونش برم عشق سرعته هر چند دست فرمونش ملسه
اما من خيلي ميترسيدم
همچين خودمو چسبونده بودم به صندلي ماشين كه بعد كمرم راست نميشد وقتي رسيدم خونه نفس راحتي كشيدم و خدا را هزار مرتبه شكر كردم كه سالم رسيديم
همون شب به خواهري گير دادم كه بايد بريم كلينيك موبايل اما چون جمعه بود بسته بود بين راه يه تعميرات موبايل ديدم كه باز بود و همونجا موبايلو تحويل دادم خرجشم 30000 ناقابل شد اما هنوزم كه هنوزه به همسري نگفتم جالب اينجاست كه همون شب همسري گفت : يكي از دوستام نوكيا ان 73 داره ميگه اصلا راضي نيست و سرعتش پايينه اما من گفتم خانم من داره و خيلي راضيه همون موقع الهام يه نگاهي به من انداخت و يه چشمك كوچولو و من هم يه چشم غره كه حرفي نزن 

الهام 17 مرداد امتحان پايان ترم زبان داره و تا ترم بعد 9 روز تعطيلي داره شايد گوش شيطون كر تو اين 9 روز يه مسافرت بريم اگر& شايد&احتمالا 

داشتيم تو اينترنت دنبال مدل لباس مجلسي ميگشتيم آخه خواهري 25 مرداد دامادي برادرشوهرشه منو كچل كرده همش ميگه تو بايد نظر بدي اگه خدا بخواد اين مدل لباسو بپسنديده نظر شما چيه پارچه اش خيلي شيكه 


