پایان امتحانات و...
عروسكم كما كان در گير امتحاناتشه امروز امتحان رياضي داشت و به گفته ي خودش امتحانشو عالي داده و فردا بنويسيم داره و ديگه اگه خدا بخواد تموم ميشه ديگه بچه ام خسته شد به يه كم استراحت و تفريح نياز داره بهش قول دادم وقتي امتحاناش تموم شد ببرمش پارك و گردش... ![]()
![]()

از حالا بايد فكر لباس عيد باشيم هر سال نزديك عيد بزرگترين دغدغه ي فكريم خريد لباس عروسكه هر چي بزرگتر ميشه خريدن لباسش سخت تر ميشه... ![]()

ديروز با خواهري رفتيم جمعه بازار و بچه ها را نبرديم چون خيلي هوا سرد بود تا اومديم جاي پارك پيدا كنيم ديگه هوا تاريك شده بود يه چرخي زديم و يه خرده ريزي هم خريديم و برگشتيم امان از اين بي حواسي من جاي پارك ماشينمو فراموش كرده بودم و ماشينمو با يه پرايد سفيد ديگه اشتب گرفتم اومدم درشو باز كنم باز نميشد خواهري هم سمت شاگرد به اون در ور ميرفت خدا رو شكر كه ماشينه دزدگير نداشت وگرنه به جرم سرقت الان داشتم آب خنك ميخوردم خلاصه سرتونو درد نيارم بعد از كلي كلنجار با ماشينه يه دفعه ديدم اي هوار اين ماشينه ما نيست و اينقدر خنديديم كه ... ![]()
![]()

در مورد جاي خواب عروسكم كه تو پست قبلي نوشته بودم از همه ي دوستاني كه راهنماييم كردند تشكر ميكنم و بايد بگم كه هنوزم كه هنوزه من و عروسك هم اتاقي هستيم اما دخملم قول داده بعد از امتحاناش بره جدا چون الان ميخواد آرامش فكري داشته باشه آخي الهي...![]()
![]()

امشب يه خبر خيلي خوشحال كننده بهم دادند اينقدر ذوق زده شدم كه نگو در مورد خواهر كوچيكه (اكرم) الان نميگم تا كاملا مطمئن شم ![]()
![]()
عروسك من خيلي به خاله اكي (اكرم) وابسطه شده اينقدر دوستش داره كه گاهي وقتا من شك ميكنم كه مامانشم
بش ميگم نكنه خاله را بيشتر از من دوست داري ميگه نه تو كه مامانمي جاي خود اما من اينجا حوصله ام سر ميره وقتي ميرم خونه ي خاله اون همش پيش من ميشينه و با هم فيلم ميبينيم بعدشم شو ميذاريم و با هم ميرقصيم اگه هر روزم بره خونشون بازم كمه تو اين چند روزه كه امتحان داشته خاله اكرم ميگفت دلم برا الهام يه ذره شده پس كي امتحاناش تموم ميشه حالا فردا بعدازظهر ازم قول گرفته بره اونجا ...![]()
![]()

