سلام بر حسین
راستش خودمم نمي دونم چرا اينقدر تنبل شدم الانم به زور اومدم پاي كامپيوتر احساس ميكنم يه كمي سرما خوردم گلوم داره زق زق(درست نوشتم؟) ميكنه فكر كنم اين دو سه روز كه از خونه اومدم بيرون سرما خوردم از بس هميشه مثل مرغ تو خونه چپيدم يه روزم كه ميام بيرون ... اين سه چهار روز تعطيلي ما از بعد از ظهر ميرفتيم خونه ي خواهر شوهرم مراسم عزاداري و تا بعد از نماز مغرب و عشا اونجا بوديم و بعد با دست پر از ظرف هاي غذا كه نذر كرده بودند برميگشتيم خونه از همسري بگم كه كارش ديگه در اومده بود و همش تو آشپزخونه و ديگ ببر و بيار و غذا بكش و خلاصه كه كلي خسته ميشد اما به خاطر امام حسين خم به ابرو نياورد اجر همه با امام حسين ...![]()
بهنام عزیز خاله ![]()

الهام خونه ی خاله اعظم ![]()

الهام در کنار هیئت زنجیر زنان

الهام کنار مشک

امتحاناي عروسكم از شنبه شروع شده و امتحان قرآن و هديه ها را كه عالي داده و فردا هم امتحان علوم داره كه اونم به نظرم بيسته چون همشو خوب بلده الانم خوابيده چون خيلي خسته شده بچه ام از صبح ساعت هشت كه رفته مدرسه تا دو نيم اونجا بوده آخه براشون كلاس اضافه گذاشتند الانم مشقاشو نوشته و امتحان فراداشم خونده و راحت خوابيده الهام درست برعكس منه من هميشه تو درسام دقيقه ي نود بودم دفتر و كتابام از وقتي از مدرسه ميومدم مثل سفره پهن بود تا آخر شب تازه بعضي وقتا سرمو ميذاشتم روشو خوابم ميبرد
از درس خوندم نگم بهتره كه آبروريزي ميشه البته من همیشه شاگرد ممتاز بودم باور ندارين از مامانم بپرسين ![]()
![]()
آخ تا يادم نرفته من يه مشكلي با عروسك دارم كه هر شب ميخواد تو تخت من بخوابه ديگه كارمون به جايي رسيده كه همسري طفلك رو زمين ميخوابه و من و عروسك رو تخت من .. اتاق خودشم كه همينجور دكوريه ... راستش خودمم بد جوري بش عادت كردم هر شب با لالايي من ميخوابه منم بايد دستم تو دستش باشه والا خوابم نميبره بعضي وقت ها كه ميره تو اتاق خودش همچين دلهره دارم ميگم نكنه بچه ام بترسه يه فكرايي ميكنم پيش خودم اصلا اون شب خواب راحتي ندارم خودم بيشتر بش وابسطه ام موندم چيكار كنم گاهي وقتا احساس ميكنم اينجوري از همسري دور ميشم مثل خواهر و برادر شديم البته فقط شبا روزا دوباره زن و شوهر ميشيم![]()

