تبليغاتX
عروسک مامانی - ماجراي جش تولد عروسكم با یه عالمه عکس تولد...

ماجراي جش تولد عروسكم با یه عالمه عکس تولد...

واما ماجرا از آنجا شروع شد كه سه شنبه هفته ي قبل ما رفتيم و سفارش كيك و يه سيني كيك خامه اي براي مدرسه ي عروسك داديم و صبح چهارشنبه 29 آبان ساعت 9 كيك را كه سفارش داده بوديم و آورديم خونه و كيك خامه ايها را برديم تو مدرسه و همون ساعت كلاس زبان داشتند و همه ي بچه ها به همراه مربي زبان تولد خانمي را به زبان انگليسي (happy birthday elham) تبريك گفتند

 

خلاصه بعد از رفتن من مدير و ناظم و معلمشون همه بهش تبريك گفتند و يه آلبوم عكس بزرگ به عنوان كادوي تولد بهش هديه دادن ...

اینم کیک تولد عروسک

واما عروسك خانم تو مدرسه دعوت چند تا از دوستاشو گرفته براي جشن تولد بعدازظهر و خودش آدرس دقيق منزلم بهشون داده كه فقط ستاره و پريسا اومدند و خيلي به همگي خوش گذشت

پریسا( اونی که روسری سرشه ) و الهام و ستاره

بهنام و امیر (پسرخاله ها)پریسا و الهام و ستاره

دختراي با ادبي بودند و كادوهاي قشنگي آوردند دست گلشون درد نكنه

                                                     

دست خاله ها و مادرجونم درد نكنه كه خيلي زحمت كشيدند من فقط سه تا خاله هاي الهام و مادجونو (مامان خودم) دعوت كردم به ترتيب ميگم كي چي آورده خودم وبابايي يه رب سكه و لباس و تاس چين( مربوط به آموزش زبان انگليسي  ) و اما مادرجون و آقاجون وجه نقد خاله زهرا وجه نقد خاله اعظم يه شلوار خوشگل خاله اكرم يه سرويس كامل غذاخوري كودك و اما پريسا كوچولو دوست الهام سي دي برنامه كودك و يه خودكار فانتزي خوشگل و ستاره خانم دوست الهام يه عروسك پشمالوي ناز نازي دست همگي درد نكنه ...

بعد از فوت كردن شمع شماره هشت و رقص با چاقو توسط پريسا خانم دوست الهام و بريدن كيك و خوردن كيك كه جاتون خالي خيلي چسبيد

بچه ها شروع كردن به بزن و برقص كه خودمم قاطي بچه ها شدمو حالا برقص و كي نرقص انگار يه مدتي بود قر تو كمر فراوون بود اما نميدونستم كجا بريزم جاي همگي خالي خوش گذشت ... تا باشه مراسم تولد و عروسي ...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 23:20 توسط الهه |