تبليغاتX
عروسک مامانی - روز مامانهای مهربون مبارک

روز مامانهای مهربون مبارک

وای که چقدر من تنبلم از بس که ننوشتم دیگه اصلا نمیدونم از کجا باید شروع کنم از چی بگم؟ آهان از اونجا میگم که عروسکم تمام نمراتش بیست شد و با موفقیت کلاس اول را به اتمام رسوند حالا دیگه دخملی واسه خودش کتاب میخونه و اینقدر به من گیر نمیده که بیا برام کتاب داستان بخون ...

 

آخرش دخملی را از مدرسه ی غیر انتفاعی آوردمش بیرون اسمشو تو یه مدرسه ی دولتی ثبت نام کردم واقعا که این غیر انتفاعیا همشون الکی وعده و وعید میدن اما موقع عمل کم میارن اولش قول کلاس زبان و شطرنج و کلی کلاسهای دیگه رو دادن اما به جز شطرنج و هنر بقیه اش کشک بود تنها دلیلی که باعث شد این یک سال تو این مدرسه نگهش دارم معلمشون بود که واقعا دلسوز و مهربان بود در ضمن این مدرسه ی دولتی که ثبت نامش کردم یکی از نمونه ترین مدارس استان شناخته شده حالا بماند که چه دردسری برای ثبت نام کشیدم و چه دردسری برای گرفتن پرونده از مدرسه ...

 

الان که دارم تایپ میکنم الهام کنارم ایستاده و داره نوشته هامو میخونه الهی...

بهش میگم چرا تو اینقدر خوشگلی میگه آخه بچه که بودم یه بار سرمو تو آبلیمو کردم واسه همین خوشگل شدم( قابل توجه کسانی که میخواهند زیبا شوند )

 

پنجشنبه 23 خرداد عروسی دختر عموی من بود که تو تالار زمرد برگزار شد و خیلی خوش گذشت زهرا و اسماعیل عزیز پیوندتان مبارک سه شنبه 28 خرداد دو زوج جوان به سفر معنوی مکه رفتند که امیدوارم بهشون خوش بگذره

 

یه درخت آلبالو تو باغچه ی خونمون داریم که هر سال یه مقدار آلبالوی ترش میده پارسال مربا درست کردم امسال میخوام اگه بشه ترشی کنم به نظرتون خوبه؟

 

 

از این جا به بعد را امروز نوشتم اون بالاییا مال یکی دو روز پیش بود نیست من خیلی زرنگم یه چند روز باید دستم به این نوشته ها بند باشه

 

 

پیوست امروز: روز مادر بر همه ی مادران مبارک  البته با کمی تاخیر که اصلا مهم نیست چون هر روز روز مادر( اینو من میگم) من خداوند را شکر میکنم که به من لیاقت داد تا در دریای عشق مادرانه سهم کوچکی داشته باشم راستی چرا هیچ گلی نامش گل مادر نیست ؟

 

خانم کوچولوی من برای روز مادر و برای قدردانی از من دو تا شاخه گل رز از باغچه چید و به من هدیه داد الهی مامان به قربون اون دستهای مهربون و کوچولوت بره که اینقدر با محبتی این هدیه ی زیبا به همراه دو تا ماچ آبدار بود که نثارم کرد فدای محبتت عروسکم تو خودت بهترین هدیه هستی از جانب خداوند برای من عسل مامانی ....

 

و اما آقای پدر که که با یه بوسه و مقداری هم وجه نقدی سر و ته قضیه را هم آورد دست شما هم درد نکنه لطف داری

 

خودمم به همراه خواهری رفتیم برای مامان گلم یه هدیه ی ناقابل خریدیم البته به نیابت از خواهر بزرگم زهرا که خودش نیومده بود خلاصه سه تایی پولامونو گذاشتیم رو هم و یه منات خریدیم قیمتشم مهم نیست دیگه دیگه... راستی واسه مامان همخونه هم یه وجه نقدی ناقابل تقدیمشون کردیم که هر چی دوست داشت بخره

 

اکرم خواهر ی رفته مشهد که الانم تو جاده ی شمال دارن خوش به حالشون میشه امیدوارم سفر خوبی داشته باشن و به سلامت برگردند البته با سوغاتی ..

 

پنجشنبه همین هفته بازم عروسی داریم عروسی دختر دایی خلاصه دستمون حسابی بند شده به عروسی و دامادی خدا کنه تا باشه مراسم عروسی باشه آره ننه جون ...

 

 

 پیوست امروز: این مطلب را دو روز پیش تایپ کردم اما به دلایلی نشد آپدیت کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:45 توسط الهه |