تبليغاتX
عروسک مامانی
درباره وبلاگ

پیشکش به زیباترین بهانه ی زندگیم الهام جان ... دخترم.. شاید برای دنیا یک نفر باشی اما برای پدر و مادرت یک دنیا هستی من بهار را در 29 آبان سال 1379 می جویم چرا که تو عزیزترینم پا به عرصهء هستی نهادی از خدا می خواهم برای همیشه وجود پاک تو گرما بخش زندگیمان باشد

عروسک مامانی
دوشنبه سی ام شهریور 1388 :: 13:34 ::  نويسنده : الهه       

سلام به همگي عيد فطر با يك روز تاخير مبارك

ديگه چيزي به بازگشايي مدارس نمونده عروسك منم تا چهارشنبه(يا احتمالا شنبه) كه بايد بره مدرسه لحظه شماري ميكنه ديروز از مدرسه زنگ زدند خونه و گفتند كه الهام بايد مثل هر سال روز اول مهر سر صف شعر يا مقاله بخونه و دوباره كار من در اومدو شروع كردم به سرچ كردن تو اينترنت تا بالاخره يه شعر قشنگ پيدا كردم و عروسكم با يه بار خوندن ... شما دوستان شعر يا مقاله ي قشنگ سراغ ندارين شايد از اوني كه من پيدا كردم قشنگ تر باشه ؟

روزی یک بار فرم مدرسه را میپوشه و لوازم تحریرشو چک میکنه

این نیم بوت سلیقه ی عروسکمه

باز هم کفش اینو دیگه به زور خرید

از وقتي ني ني خاله اكرم به دنيا اومده الهام خانم ما ديگه خواب و خوراك نداره همش ميخواد پيش ني ني باشه عروسك من كه همش ميگفت من بايد يكي يدونه باقي بمونم الان از من ني ني ميخواد شرطم گذاشته كه حتما بايد خواهر باشه حالا من ني ني از كجا بيارم ...

دخترم بچه داری میکنه

عروسكم يه پا هنرمنده خيلي هم علاقه به كاردستي داره چند روز پيش تو خونه دنبال اسفنج ميگشت بعد رفت تو اتاقش و درو بست وقتي اومد بيرون اين گربه ي ناز نازي را درست كرده بود  باور كنيد من اصلا كمكش نكردم نميدونيد چقدر ذوق كردم وقتي پرسيدم كه از كجا ياد گرفتي گفت از برنامه ي آني ماني قاصدك ياد گرفتم 

گربه ی ملوس هنر دست عروسکم

اینم یه کاردستی بادبادکی

پینوشت بوی مهر:

 باز بوي دفتر 

پاک کن ها ي سفيد

ته مداد قرمز 

باز هم مهر رسيد 

باز هم رج زدن حرف الف 

باز هم دخترکي سر به هوا.دختري گيج که نامش کبراست. 

و هزاران سال است 

قول ها داده به خود 

و گرفته تصميم 

که دگر بار کتاب خود را 

باز جا نگذارد.شب به زير باران 

آن کتاب کهنه.همچنان خيس وچروکيده و باران زده است  

باز هم سال دگر 

باز پاييز دگر 

باز تصميم دگر 

باز کوکب خانم 

چند مهمان دارد 

باز هم سفره رنگين پهن است 

و کدام از ماها 

در پس اين همه سال... 

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم  

همچنان با اونيست؟ 

خوش به حال عباس 

خوش به حال کبري 

خوش به حال حسنک 

که همه دغدغه شان. 

سفره ودفتر خيس است وصداي يک بز 

خوش به حال همه شان 

که زما جاماندند 

همه کودک ماندند 

 



دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 :: 18:36 ::  نويسنده : الهه       

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه ی خوشبختیمان شد

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی كرانش ایمان دارم پس برایم بمان ...

و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم

دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثارت کنم

در 23 شهريور این بهترین بهانه است تا بگویم :

بهترینم به ماندگاری ستاره های آسمان  همیشه دوستت دارم تا بدانی زندگی را در کنار تو میستایم ٫ و تا ابد در کنارت میمانم . . . سالگرد ازدواجمون مبارك

(تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر...)

پینوشت : بالاخره نی نی گولوی خاله اکرم جمعه شب به دنیا اومد یه دخمل ناز و تپلی

اینم عکسهای جیگر خاله الهه زینب کوچولوی ناز نازی

اینم یکی دیگه با چشمهای باز

شباهت زیادی با نوزادی عروسک من داره

 

 

 

 



سه شنبه سوم شهریور 1388 :: 16:52 ::  نويسنده : الهه       

سلام به همه ي دوستان خوب وبلاگيم اميدوارم نماز روزه ي همتون قبول درگاه احديت باشه آمين ...

امروز كه چهارمين روز از ماه مبارك رمضانه و من تونستم به ياري خداوند تا حالا روزه هامو بگيرم و خداروشكر سردرد نداشتم اميدوارم تا پايان ماه مبارك همينجور پيش بره و سردرد لعنتي به سراغم نياد و منو شرمنده ي خداوند متعال نكنه دو روز اول را الهام خيلي اصرار كرد و سحر بلند شد تا روزه بگيره اما موقع اذان ظهر با كلي خواهش و تمنا تونستم راضيش كنم تا روزه اشو باز كنه چيكار كنم دلم نمياد بچه با دهن خشك يه جا بيافته عروسكم ديروز يه حرفي بهم زد كه كلي خجالت كشيدم و به روم نياوردم گفت : مامان عموپورنگ ميگفت روز اولي كه روزه گرفته مامانش بهش جايزه داده و اونم تشويق شده تا بقيه ي روزه هاشو بگيره اما تو جايزه كه ندادي هيچ منو دعوا كردي كه چرا روزه ميگيري!!! خدا منو ببخشه

اینجا عروسکم داره بازی میکنه مثلا عروس شده لباشو نگاه واییی

يكشنبه  بعد از ظهر يكي دو ساعت مونده به افطار يهويي هوس مرغ شكم پر نوشين مامان هستي جونو كردم و شروع كردم به درست كردن مرغ درسته  البته با دستوري كه نوشين جون داده بود و اعتماد به نفسي كه با اس ام اس بهم داد خيلي خوشمزه شد حالا به نظر خودم شكل و ظاهريش  مثل مرغ نوشين جون نشده اما مزه اش حرف نداشت من قبلا تو قابلمه درست كرده بودم اما تو فليور ويو توربو يه چيز ديگه اس نوشين جونم ممنون از راهنماييت

مرغ در حال سرخ شدن

 

و اما مرغ آماده با تزیینات الهام

ظرف شستن الهام بعد از شام خودش اصرار داره نگید من گفتم

الهی مامان قربون اون دستهای کوچولوت بره عروسکم

دو سه ساعت دیگه افطاره اونوقت من اینجا نشستم دارم وبلاگ آپ میکنم حالا چی درست کنم؟