تبليغاتX
عروسک مامانی
خانم دكتر الهام... پزشك جراح و متخصص از كف پا گرفته تا ... 

امسال از درخت آلبالوي توي باغچه محصول خوبي برداشت كرديم يه مقدارشو  مربا كردم و بقيه را ترشي ويه كوچولو هم اخته درست كردم براي آلبالو پلو نميدونيد چقدر كيف ميده وقتي آدم صبحانه مربايي را بخوره كه خودش زحمت درست كردنشو كشيده آي مزه ميده ...

اينم  محصول باغچه ي ما

مرباي آلبالو من خوشمزه شده

اين عروسك خانم ما علاقه ي زيادي به پزشك شدن داره اونم پزشك جراح طفلك بابايي كه بايد هر روز زير دست خانم دكتر جراحي بشه اين كه چيزي نيست دخترم عمل سزارين هم انجام ميده يكي از عروسكاشو ميذاره زير لباس من و بعد دست به كار ميشه با چاقو و قيچي ميافته به جونم نترسيد چاقو و قيچي از نوع اسباب بازي منم قلقلكم ميشه و ميخندم بعد خانم دكتر عصباني ميشه و ميگه مگه من به تو بي هوشي نزدم اگه يه بار ديگه بخندي شكمتو نميدوزم واييييييييييي چقدر خشن جالب اينجاست كه وقتي بچه را به دنيا مياره هي قربون صدقه ي بچه ميره و من بدبختو با شكم پاره ول ميكنه به امان خدا...

پاي بابايي زير عمل جراحي اخماشو كشيده تو هم ميگه چرا موقع عمل عكس ميگيري

يكي پيدا نميشه عرق پيشوني دكتر كوچولوي ما را خشك كنه

دخترم شنا را تا حدودي ياد گرفته امروز خيلي خوشحال بود چون رفته بود تو چهار متري ديگه ميتونه كرال پشت و شناي قورباغه و دوچرخه را هم تا حدودي ياد گرفته اما بشنويد از اعتماد به نفس عروسكم ميگه مامي بيا يه روز با هم بريم استخر كه من شنا يادت بدم

اينم از زاينده رود خشك ما كه ميشه بدون هيچ ترسي توش شنا كرد

 

پاساژ سپاهان خيابان انقلاب اصفهان

پينوشت دردناك : اومدم تا تسليت بگم به تمام خانواده هايي كه عزيزان خودشون را در سانحه ي هوايي از دست دادند به خصوص همشهريهاي خودم خانواده ي دكتر زارعان ( آقاي دكتر زارعان به همراه همسر و دو دخترش ترلان(15 ساله) و آلا كوچولو(9ساله) همه ي خانواده به ديار باقي شتافتند) خداوند به بستگانشون صبر بده خدايا تا كي بايد شاهد اين جور حوادث(بهتره بگم اينجور سهل انگاريها) باشيم آخه چرا؟ تا كي بايد شاهد سقوط اين هواپيماهاي اسقاطي توپولف باشيم

153 نفر آدم بيگناه و 15 تا خدمه دود ميشن ميرن هوا به همين راحتي... اونوقت ميان با كمال خونسردي ميگن تسليت عرض ميكنيم همين و وسلام تا سقوط هواپيماي بعدي ...

 

 

 

 

| |
لينك ثابت | نوشته شده توسط الهه | در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 | ساعت20:43
کلی حرف نگفته ... 

امروز بعد از مدت ها دوري از اينترنت دوباره هوس نوشتن به سرم زد كه متوجه شدم كامپيوتر ويروسي شده من نميدونم اين ويروسها چه جوري ميان  تو كامپيوتر من با اين كه يه آنتي ويروس قوي دارم اما بازم...

عکسهای اتاق عروسکم که به افسانه مامان مینا جون قول داده بودم

از یه زاویه ی دیگه

باز هم...

از بس ننوشتم ديگه نوشتنم يادم رفته اينقدر حرف هاي نگفته دارم كه اگه بخوام بنويسم يه شاهنامه ميشه خوب از كجا شروع كنم؟ آهان يادم اومد از روز مادر بگم(هر چند ديگه كهنه شده اما دلم نيومد نگم) كه دخترم واسم سنگ تموم گذاشت بچم تمام پول قلكشو برداشت و البته يه مقداريم از بابايي گرفت و برام يه سكه خريد دست هر دوتون درد نكنه

این سرویس قشنگ را زن عموی الهام از کربلا براش سوغاتی آورد که بین این همه سوغاتی که براش آورده اینو خیلی دوست داره دست زنمو پروانه درد نکنه

 

اين مدتي كه نيومدم سرم خيلي شلوغ بود يادتونه گفته بودم ميخوام يه تغيير اساسي به خونه و دكوراسيونش بدم بالاخره عملي شد اول از همه كف حال سراميك شد البته بايد همين جا از استادش كه داداشمه تشكر كنم همش دو روزه تمومش كرد البته اينم بگم كه داداشي تا ساعت يك نيمه شب كار مي كرد دست همسري هم درد نكنه كه شاگرد خوبي بود خلاصه اين كه همسري را حسابي انداختيم تو خرج از اونور مبل و فرش و پرده و ... حالا ديگه كارم در اومد يه بخار شوي خوب ميخوام براي سراميكا تو يكي از شبكه هاي م ا ه و ا ر ه تبليغ استيم شاپو ميكرد كه كارش حرف نداشت قيمتشم مناسب بود 85000 تومان شايد بخرمش ..

قربون اون خنده هات برم عسلم

دو هفته پيش قرار بود خاله شادونه بياد شهرمون كه به خاطر درگيريهاي اخير و... نيومد اما پنجشنبه 11 تير بالاخره ما خاله شادونه ي مهربونو از نزديك ديديم و بعد از جشن يه چند تايي عكس با هاش انداختيم

عروسکم با خاله شادونهعکسش یه کمی تار شد

 

خاله شادونه با امیر حسین و بهنام (پسر خاله های الهام) و عروسک من

از عروسكم بگم كه روزهاي فرد از صبح تا ظهر كلاس داره از ساعت 9 تا 10:45 زبان و از ساعت 11:15 تا 12:30 كلاس شنا و اما روزهاي يكشنبه و چهارشنبه موسيقي خيلي دلم ميخواست كلاس تكواندو را ادامه ميداد آخه تا كمربند سبز پيش رفته بود تازه يه كمي هم تپل شده اما ميترسم عروسكم خسته بشه و ديگه از هر چي كلاسه زده بشه

عسل مامان تو پارک کنار گلها

پینوشت: روز پدر را پیشاپیش به همه پدرهای مهربون به خصوص پدر خودم و همسر مهربانم تبریک میگم پدر همسری را هم خدا رحمتش کنه

| |
لينك ثابت | نوشته شده توسط الهه | در شنبه سیزدهم تیر 1388 | ساعت21:36