دالي من اومدم خوب از كجا شروع كنم آهان از آنجايي كه اين هفته خيلي كار داشتم همش از اين مدرسه به اون مدرسه يه پام تو مدرسه ي غير انتفاعي بود يه پام تو مدرسه ي دولتي آخرش تصميم خودمو گرفتم و تو همون مدرسه ي غير انتفاعي كه قبلا ميرفت ثبت نامش كردم دليلشم اين بود كه اولا به هيچ وجه مدرسه ي غير انتفاعي حاضر نميشد پرونده را بده و ميگفتند كه چون اين دانش آموز نمونه هست هم از نظر اخلاقي هم از نظر درسي ما اصلا اجازه نميديم كه از اين مدرسه ببرينش
شهريه ي امسال هم كه 15 درصد نسبت به پارسال افزايش پيدا كرده بود ولي مدرسه همون شهريه ي پارسال را از ما گرفت از طرفي مدرسه ي دولتي خيلي جمعيتش زياد بود يعني از سه تا كلاس دوم تو هر كلاسي 30 الي 32 نفر دانش آموز هستش كه من اصلا راضي نبودم الهام تو همچين كلاس پر جمعيتي درس بخونه راستي امسال هم خانم معلم الهام همون معلم خوب و مهربون سال قبلشون هست كه همينا باعث شد از بردن الهام تو مدرسه ي دولتي صرف نظر كنم 
کیف مدرسه ی عروسک که سه تیکه است (یه کیف کوچولو با یه جامدادی داره)

الهام ديگه خيلي دلش براي مدرسه و درس و كتاب تنگ شده همش ميگه مامان پس كي مدرسه ها باز ميشه هي ميره كيفشو مياره و دفتر و مداداشو برميداره و وانمود ميكنه كه داره ميره مدرسه نميدونم تو دلي برا خودش يه چيزايي ميگه شايد داره تو روياهاش با دوستاش حرف ميزنه وقتي الهامو ميبينم كه كيفشو انداخته رو دوشش به ياد كودكي هاي خودم ميافتم اما با اين تفاوت كه من همش دوست داشتم تعطيلات باشه اما الهام دوست داره بره مدرسه وقتي خودمو با الهام مقايسه ميكنم ميبينم الهام خيلي خانمتره آخه من خيلي شيطون بودم يه دوچرخه داشتم كه همش با بچه هاي كوچه البته با پسرا مسابقه ميزاشتيمو وقتي من برنده ميشدم كلي پسرا رو مسخره ميكردم و مجبورشون ميكردم برند و طبق شرطي كه با هم گذاشته بوديم برام تنقلات بخرند اونا هم زير بار نميرفتند و اين باعث ميشد كه دعوامون بشه اونموقع بود كه يه بزرگتر بايد پا درمياني ميكرد آخي چه دوراني داشتيم افسوس كه زود گذشت 
عروسکم تو اتاق خودش

باز هم ماه مبارك رمضان اومد و بايد روزه بگيريم و گرسنگي رو تحمل كنيم اولش خيلي سخته اما كم كم عادت ميكنيم خدا كنه سر درد نگيرم فكر ميكنم ديگه اون آدم سابق نيستم ديگه اون نيروي قبل را ندارم زود فشارم ميا فته و سر درد ميگيرم خدا كمكم كنه يادمه قبلنا بدون سحري تمام ماه رمضان را روزه ميگرفتم هيچ مرگم نميشد اما حالا چي ؟
عروسک خانم ناز نازی قبل از رفتن به پارک

از عروسكم بگم كه هر چي ميره ورزش (تكواندو) ضربات پاهاش قويتر ميشه و منه بدبخت بايد فشار ضربات آبدوليا چاگي و دوليا چاگي و چاري يد آن نريو چاگي و... تحمل كنم و دم نزنم تازه از اون بدتر اينكه همخونه هم ميره كنگفو حالا تو اين خانواده ي ورزشكار من چيكارم هيچي من بايد يه بالش بگيرم دستم و به جاي ميت اين دو تا پدر و دختر تو بالش ضربه بزنن خلاصه فيلمي داريم ما....
فضول خانم داره در خونه را باز میکنه

بعضي وقتها با الهام و همخونه ميريم پارك ملت اونجا آش ميخوريم و بعدشم يه چايي نبات دبش كه رو آش خيلي ميچسبه از اونورم ميريم كنار درياچه و خلاصه حال ميكنيم اما از بخت بد ايندفعه برق رفت و فقط نور موبايلها بود كه به چشم ميخورد و دختر پسرها حالي كردند تو بي برقي كه بماند ... از اونورم نيرو انتظامي بود كه به صورت گشتهاي گروهي راه افتاده بودند بين مردم و با چراغ قوه ديد ميزدند كه مبادا كسي دست از پا خطا كنه من و همخونه بالاي تپه نشسته بوديم كه چراغ قوه را انداختند تو صورتمون من هم وقتو غنيمت شمردم و با همخونه دست به بغل شدم تا شكشون بيشتر بشه و بياند بالا اما الهام كارو خراب كرد آي خوشم مياد اين گشتيا را دست بندازم .....

خانمی در حال خوردن آش در پارک ملت

عروسکم در حال خوردن چایی نبات

خوب ديگه واسه امشب كافيه سحر بايد زود بيدار بشم البته سر سفره ي چيده شده دست همخونه جونم درد نكنه خودش همه چيزو مهيا ميكنه 

لينك ثابت | نوشته شده توسط الهه | در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 | ساعت0:26