دیگه تمام حروف رو یاد گرفتن.حالا بیشتر تکرار و تمرین میکنن تا روی دیکته لغات مسلط بشن.وضعیت رو خوانی الهام خیلی خوبه و تقریبا می شه گفت از هم کلاسی های خودش یه قدم جلوتره خیلی به کتاب خوندن علاقه داره و رمز موفقیتش هم همینه. لغات رو خیلی خوب می شناسه و روان می خونه...دیروز امتحان قران داشتند و امروز هم علوم دارن و دوشنبه صبح بخوانیم ... و بعدازظهر دوشنبه جشن الفبا عروسکم با هیجان داره خودشو واسه جشن الفبا آماده میکنه نقش حرف ج به عهده ی اونه که شعرشو حفظ کرده نمیدونید با چه شور و شوقی شعر میخونه تازه یه شعر مخصوص جشن الفبا براش از اینترنت دانلود کردم که همشو حفظ کرده باورتون نمیشه شبها تو خواب شعر الفبا رو میخونه دیروز یه شنل آبی کلاهدار از مدرسه آورده میگه مامان اینو باید بدی اتو شویی واسه جشن میخوام هر چند وظیفه ی مدرسه اس شیطونه میگه این آخر سالی برم .. بیخیال امسال که گذشت سال دیگه میبرمش دولتی ما که خیری از غیرانتفاعی ندیدیم همش وعده و وعیدهای الکی میدن راستی قراره عکس تک تک بچه ها را روی بشقاب بزنن و تو جشن بهشون هدیه کنن روز چهارشنبه بعد از جلسه ای که تو مدرسه داشتیم با الهام رفتیم آتلیه و قرار شد که همون عکس را بزنه رو بشقاب قبل از اینکه بریم آتلیه کلی به خانمی ور رفتم موهاشو بابلیس کردم و یه کوچولو آرایش و دیگه راستی راستی شده بود یه عروسک فرنگی الهی ... اما امان از بعدش که با چه زاجراتی موهاشو شونه کردم از بس به هم تابیده بود و داشتم یکی یکی از هم جدا کنم بچه ام طفلک خیلی زجر کشید![]()
پیوست :
اینم اون شعری که خودم از اینترنت گرفتم و عروسکم همشو حفظ کرده ![]()
روزاي اولي كه پا مي گذاشتم تو كلاس گوييا اومده بودم به يه باغ پر گيلاس
وقتي كه درس شروع كردي برام گوييا جون مي گرفتند همه بال و پرام
مني كه سواد نداشتم براي مشق و حساب حالا هم مي خونم هم مي نويسم تو كتاب
الف اول درس نشانگر اقاقيه ميم درس مسافراي قايقاي باديه
صاد درس هر جا باشد صداقت مثل ر كه راضي بودن يا همون رضايت
چرا اصلا نميگيم سين كه همون سخاوت يا همون شين كه شميم لاله و شهادت
ب ي درس بهاري گشتن تو كلاس ياي آخر كتاب بوي خوش گلاي ياس
وقتي خ يادم مي ياد خنده مي شينه رو لبام ديگه من يادم ميره كبوتراي تو دام
قاف درس گفتن شعر و قافيه فكر كنم براي اين خط همين مصراع كافيه
درس غين درس زدودن غم هر چه از خوبي تو بگم كم
درس عين عاشقي و عبادت يا كه سر زدن به بيمار و همون عيادت
اما پ پاييز و يادم مياره لحظه جدا شدن كه اشك ماتم مي باره
درس ج جودني و جسارت تو محيط مدرسه رقابت
درس دال دليري و دلاوريست درسي كه هميشه نمرش شده بيست
اي معلم تو مثال باغبوني كه مي خوام بگم سپاس براي زحمت پروراندن گلاي ياس
يا مي خوام بگم كه من دوست دارم چون كه من هر چي دارم از تو دارم
اين الفباي كه گفتم همه رمز زندگيست توي جدول الفبا ديگه هيچ جاش خالي نيست
ديگه حرفي برا گفتن ندارم سين ساكت شدن و ديگه به يادم مي يارم
سين و كاف و واو و ت و ميم لام ( سكوت ) اين حرف نشانگر ختم كلام ( وسلام )
دیگه عکس بمونه واسه یه وقت دیگه سرم داره میترکه
سلام ببخشید اگه این مامان من یه کمی تنبل تشریف داره آخه میدونید تقصیری نداره بیچاره از بس تو این هفته ی گذشته سر درد داشته این بود که مجبور شدم بیام و خودم دست به کار بشم هفته ی قبل نه! هفته ی قبلترش پنجشنبه عروسی پسر عموم بود که همین جا به علی و مهدیه جون تبریک میگم شب خوبی بود خوش گذشت اما فرداش خیلی بد بود آخه مامانی اصلا حال نداشت سر درد شدیدی داشت همش استفراغ ( درست تایپ کردم با این غ هستش ) می کرد یکی دو بار هم رفتیم بیمارستان تازه یه بارم سرم زد اما فایده نداشت نمیدونید چقدر مظلوم شده بود مامانی من که یه ریز حرف می زنه دیگه اصلا یه کلمه حرفم با من نمیزد اما خدایی بابایی سنگ تموم گذاشت آخه پرستاریش حرف نداشت خلاصه تا صبح شنبه که از خواب بیدار شدم و دیدم مامانی داره مانتو و شلوارمو اتو میکنه خیلی خوشحال شدم پریدم بغلش و بوسیدمش آخه یه کم حالش خوب شده بود من که میگم چشمش زدن اما مامانم میگه نه! من میگرن عصبی دارم هر مجلسی که میرم سر درد میگیرم من که آخرش نفهمیدم این میگرن چه جور دردیه؟ ![]()
امروز برنامه ی امتحانات را دادن از 26 اردیبهشت شروع میشه و تا 2 خرداد که تموم میشه خدا کنه با موفقیت به پایان برسونم مامانی میگه نگران نباش چون تو نخونده بیست میاری اما من اسم امتحان که میاد یه کمی دلهره دارم راستی مامانم واسه تابستونم نقشه های زیادی کشیده خدا به دادم برسه کلاس زبان و ورزش و موسیقی و نقاشی و ……. دریغ از یک ساعت وقت فراغت ![]()
نمیدونید چقدر دلم میخواست برم نمایشگاه کتاب تهران اما هیچکس به حرفم گوش نمیده دلم میخواست میرفتم و یه قرار ملاقاتی هم با ترلان پروانه ی عزیز
داشتم اما مسیر طولانیه و وقت کم تازه به قول بابایی کی بریم و کی برگردیم تا تو از درس و بحثت عقب نمونی ؟ امروز هم که دیگه آخرین روز هستش بیخیال ...![]()
راستی مدرسه ی ما یه نمایشگاه زده که همش آثار هنری دانش آموزان هست تازه تابلوی منم تو آثار هنری به چشم میخورد یه تابلوی بزرگ از انواع برگها این تابلو را مامانی تو فصل زمستان اون موقعی که اصلا هیچ برگی به درختها نبود و مجبور شد خونه به خونه دنبال برگ بگرده برام درست کرد اما واقعا زیبا شد دست مامان گلم درد نکنه خدایا جونم دیگه مامانم مریض نشه آمین....![]()
امروز تو مدرسه برای اولین بار تو دیکته نوزده شدم و کلی گریه کردم آخه تا حالا رنگ نوزده ندیده بودم از اونجاش دلم میسوخت که اون همه کلمه های سخت را درست نوشتم و به جای کلمه ی امروز نوشتم امروس اما عوضش سه تا کارت هزار آفرین گرفتم یکی به خاطر کارهای عملی و اون دو تا دیگه به خاطر نمره های کلاسیم بود تازه خانم معلم بهم قول جایزه داده آخه تعداد کارتهام از همه ی بچه ها بیشتره
پیوست: تولد دوست وبلاگیم هستی جون مبارک و از همین جا شش شاخه گل رز را به مناسبت ششمین بهار زندگیش تقدیم میکنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کنار باغچه ی خونمون






عروسکم از وقتی با سواد شده دیگه میتونه کتاب داستانهای خودشو بخونه البته گاهی کلمه ها را نمیتونه درست تلفظ کنه و میاد از من میپرسه بعضی وقتها هر چی عروسک داره ردیف میکنه تو اتاقش که مثلا اینجا کلاسه و خودشم میشه خانم معلم براشون شعر میخونه ازشون درس میپرسه و باهاشون حرف میزنه منم اینجوری متوجه میشم که اونروز تو کلاسشون چی گذشته مثلا یکیشون میشه الهام و یکی دیگه ستاره و.... خودشم که خانم معلمه هی به بچه ها میگه بچه ها اگه شما هم مثل الهام منظم و مرتب باشید امروز بهتون جایزه میدم هر دفعه هم یه داد میزنه و میگه ساکت سرم رفت ....... ![]()
هر هفته یک نماینده یا همون مبصر برای کلاسشون انتخاب میکنند از اول سال تا حالا این دومین باره که الهام نماینده میشه اما هر وقت نماینده شده یک نظمی به کلاس میده که تمام مربیا تعجب میکنند آخه ساکت کردن کلاس اول واقعا مهارت میخواد اما نمیدونم این الهام چیکار میکنه که همه ی بچه ها ازش حساب میبرن چند بار بهش تذکر دادم که مامانی با بچه ها درست صحبت کن سرشون داد نزن اما میگه نه مامان اینا حرف آدمیزاد سرشون نمیشه باید سختگیری کنم تا آدم بشن میگه اینا همش باید زور بالا سرشون باشه وگرنه پررو میشن ![]()
همیشه عادت دارم از مدرسه که میاد کیفشو تفتیش کنم گاهی وقتها یه برگه یادداشت تو کیفش داره که توش اسامی بچه هارو نوشته اونایی را که تو لیست بد نوشته بنا به شدت جرائمشون ضربدر زده یه بار جلو اسم یکی از بچه ها یه ده تایی ضربدر زده بود گفتم مگه جرمش چی بود گفت هیچی کشک آورده بو د داشت میخورد بهش گفتم به منم بده نداد منم اسمشو تو لیست بدا نوشتم فردا حتما میدم دست خانم معلم ........![]()
راستی یکشنبه رفتم اسم عروسکو واسه کلاسه تکواندو ثبت نام کردم اینقدر ذوق داشت که همون روز مجبورم کرد برم براش لباس تکواندو بخرم تازه اونجا با حدیث همکلاسیش جور شدن اونم کمربند قرمز داره از آقا بهنام بگم که اونم میره کلاس کاراته اما اون روزهای زوج میره نمیدونید وقتی امروز به استادشون احترام گذاشت و گفت اوس چقدر بامزه شده بود من و خواهرم همش به کارهای بهنام میخندیدیم اما استادشون خیلی ازش راضی بود میگفت خیلی بدن نرمی داره اگه اینجوری پیش بره و ادامه دار بیارینش بهتون قول میدم تا سن ده سالگی ببریمش مسابقات برون مرزی الهی....... ![]()
خاله اعظم دیگه یه ماشین خوب خریده و از دست اون لگن که داشتن راحت شد البته من بهش میگفتم لگن اما خودش میگفت هر چی باشه بهتر از تاکسی یا اتوبوس سوار شدنه دیروزم از بعداز ظهر تا شب همش تو خیابونا میچرخیدیم و واسه ماشینش تزیینات میخریدیم اما این قضیه ی ماشین خریدن خواهرم یه خصلت خوب داره و اونم اینه که خواهری که با اون ماشین قبلی پرواز میکرد دیگه با این با احتیاط رانندگی میکنه اما خودش میگه این اولشه صبر کن جا بیافته به قول معروف قلقش بیافته دستم ....![]()
یه روز رفته بودیم بیرون الهام خانم چشمش افتاد به سی دی فروشی و طبق معمول سی دی خرید به قول خاله این الهام شونصد تا سی دی داره خلاصه سی دی کارت جایزه داشت (جوانه پویا) و ما هم رفتیم تو سایتش و پس از وارد کردن پسورد 500 امتاز آوردیم و با اون امتیاز یه سی دی دیگه سفارش دادیم که با پست اومد در خونمون و این خودش یک جرقه ای بود تو سر الهام خانم که من بازم از اون سیدی های جایزه دار میخوام هر بار میریم بیرون یک سی دی خریداری میکنه و میاد 500 امتیاز میگیره اما عروسکم دیگه سیدی سفارش نمیده بلکه میگه میخوام امتیازامو جمع کنم تا برنده ی یک دستگاه پراید بشم ![]()
عروسک و بهنام کنار حوض

بهنام بالای درخت در روز جمعه

عروسک پایین درخت (مثل هندیا چسبیده به درخت)

بهنام روی چمن

بهنام در کلاس کاراته (اون آقاهه که کنار بهنام ایستاده استادشونه )

پیوست: برای آپ بعدی قول میدم عکسهایی از الهام با لباس تکواندو بذارم ![]()
امروز وقتی از مدرسه برگشتی خیلی خوشحال بودی یکی اینکه قراره سه شنبه بری اردو و یکی دیگه اینکه خانم ناظم کلی تو مدرسه ازتو تعریف و تمجید کرده بود که الهام خانم علاوه بر اینکه شاگرد ممتازه کلاسه از نظر اخلاقی تو مدرسه نمونه اس من که به داشتن چنین دختری افتخار می کنم چون هر وقت با خانم معلمتون روبه رو می شم همش از تو و خوبیهات میگه و من هم با غرور سرمو بلند مگیرم و میگم الهام هم به داشتن چنین معلمی افتخار میکنه آخه خدایی خانم خیلی ماهیه خدا حفظش کنه ![]()
دیروز بعد از ظهر با عروسکم دراز کشیده بودیم خانمی سر صحبتو باز کرد و سوالهای عجیب و غریبی پرسید من که مونده بودم چی جوابشو بدم اصلا چرا این سوالها رو میکرد !!!![]()
عروسک : مامان من اگه بزرگ شدم بعدش شوهر کردم بچه دار میشم یا نه؟
من: حتما میشی مگه قراره نشی؟![]()
عروسک: پس چرا خدا منو دیر به تو داد؟![]()
من: دیر یا زودش مهم نیست مهم اینه که خدا یه دختر گل به من داده که خیلی ازش ممنونم
عروسک: مامان میشه از خدا بخوام که بچه ام دختر بشه ؟ آخه من از پسرا بدم میاد ![]()
من: آره میشه اما حالا زوده آخه من نمیخوام مادر بزرگ بشم ![]()
عروسک: من دوست دارم دخترم مثل خودم گوگولی باشه تپل و سفید و خوشگل باشه ![]()
من: حتما میشه عزیزم
عروسک: مامان میشه من وقتی بزرگ شدم چند تا شغل داشته باشم ؟
من: آره میشه ولی یه کم مشکله
عروسک : میخوام هم دکتر بشم هم بازیگر سینما هم آرایشگر ![]()
من: آخه اگه دکتر شدی کی وقت میکنی بری آرایشگاه و کی میرسی بری سر صحنه واسه بازیگری ؟![]()
عروسک: صبح ها میرم مطب بعد از ظهر ها آرایشگاه شب ها بازیگری ![]()
من: باشه مامان فقط یه وقت خسته نشی ؟
عروسک: نه نمیشم فقط دلم میخواد دستم تو جیب خودم باشه که اگه شوهرم گفت :چرا پول تلفنت زیاد شده بگم خودم میدم ![]()
پیوست: از یه نظر دلم خوشه که دخترم آینده نگره از یه نظر نگرانم واقعا چرا این سوالها به ذهنش خطور کرده لازم به ذکر است که همخونه ی من اصلا در مورد زیاد اومدن فیش تلفن و غیره ... گله و شکایتی نمیکنه اما من میدونم این سوالها از کجا آب میخوره باید مواظب باشم که دیگه پشت تلفن در مورد بعضی قضایا حداقل جلوی خانمی حرفی نزنم که بد آموزی نداشته باشه
پیوست2: تصمیم گرفتم اسم عروسکمو واسه یکی از کلاسهای رزمی بنویسم خیلی دلم میخواد رزمی کار بشه اما موندم چه کلاسی بنویسم کاراته؟ تکواندو؟ .... ![]()
عروسک و بهنام ( اتاق بهنام)

عروسک خونه ی خاله اعظم

دخملم تیپ اسپرت زده


