تبليغاتX
عروسک مامانی
خاطرات نوروز 87 

با اینا زمستونو سرمی کنیم و با اینا خستگی و در می کنیم       

قبل از هر سخنی سال نو بر همگان مبارک امیدوارم تو سال جدید بتونیم موفق تر از پارسال باشیم میخوام از روز اول عید شروع کنم ... اول از سفره هفت سین بگم که به کمک عروسک چیدیم اییییی بدک نشد و بعد از گرفتن عیدی از همخونه حاضر شدیم که بریم عید دیدنی اول از خونه ی مامان بابای خودم شروع کردیم و بعد رفتیم خونه ی مامان همخونه و همینجور شروع شد تا الی آخر که در اینجا جا داره یک خسته نباشید به خودمون بگم که در ظرف پنج روز صله ی رحم را به جا آوردیم و خودمونو آماده برای سفر کردیم و صبح روز ششم فروردین همراه با دو تا از خواهر شوهرهای محترم و خانواده هاشون حرکت کردیم به سمت جنوب کشور جای همگی خالی که خیلی خوش گذشت از جاده ی یاسوج حرکت کردیم و بعد به سمت بوشهر و شهرهای اطراف و دست آخر هم شیراز خلاصه بعد از ظهر روز یازدهم بود که به شهر و دیار خودمون برگشتیم و من موندم و سرماخوردگی که از توی راه نصیبم شد اما در عوض یک خصلت خوبم داشت و این بود که آثار سوختگی که دو روز قبل از سال تحویل از ناحیه ی گردن  برداشته بودم از بین رفت و این جای بسی شکر داره و اما روز سیزدهم فروردین با مامان و بابام و خواهرم رفتیم بیرون و سبزه گره زدیم و تا تونستیم بادبادک هوا کردیم بهنام و آقا مهران (بابای بهنام) از اول تا آخر همش می رقصیدند جالب اینجاست که پدر و پسر شبیه همدیگه می رقصند خلاصه کلی حال کردیم اما دیگه از ساعت پنج به اینور از بس باد میومد نشد بشینیم دیگه برگشتیم خونه و رفتیم تو فکر آماده کردن الهام جون واسه صبح چهاردهم و اول از حموم شروع کردیم و اتو کردن فرم مدرسه و غیره... این بود خلاصه ی انشای نوروز 87 را چگونه گذراندید پایان .

 

سفره ی هفت سین

 

عروسکم مشغول آبتنی

 

عروسک کنار گل در شهر بوشهر

 

الهام در کنار دریای خلیج فارس

 

مبینا کوچولو دختر عمه الهام

 

شهر بازی ساحل

 

الهام خانم در کنار نخلستانهای شهر جم ( با عینک آفتابی من )

 

عروسک و سرسره بازی

 

الهام جون در کنار ستونهای تخت جمشید

 

وای چقدر عکس

 

| |
لينك ثابت | نوشته شده توسط الهه | در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 | ساعت0:59